سكانس 1
- دينگ... اس ام اس!
باز ميكنه ..."واي عزيزم دوستت دارم تمام لحظات دلتنگتم"
- كي بود؟
- دوست دخترم. اس ام اس زده و ابراز علاقه ميكنه
- ها ها ها... خدا به تو شانس بده. ببينم با هم ... آره؟!
- نه! اين چه حرفيه ميزني. اينجور دختري نيست.
- برو بابا! دخترا همه مثل همند. كافيه عاشق بشن. بعدم فرض كن عاشقت نيست. تو كه بدت نمياد. ديوونه مگه نميگي خوشگله مگه اين همه ازش برام نگفتي؟ عكسشم ديدم بجاي تو دهنم آب افتاد! تازه دوستت هم كه داره و ميخوادت. تا وقتي با همين و به اشتباهش پي نبرده و تو هم ازدواج نكردي حالشو ببر پسر.
سكانس 2
- خوشگلكم؟
- جان؟
- واقعا به اين فكر نكردي كه اين كار چقدر لذت بخشه؟
- نه. به نظر من هم خوابگي لذت بخش نيست مگر با كسي كه دوستش داري. شايد!
- (پس ايوب راست ميگفت). چقدر جالب! من هم منظورم دقيقا همين بود! ميدوني؟ وقتي به اين موضوع فكر ميكنم هيچ دختري به چشمم نمياد. هيچ كسو زيبا نميبينم. حس ميكنم هيچ زني بهم لذت نميده. كه تازه حالمم بهم ميزنه. اما تو...
- واي الهي قربونت برم كه انقدر متعهد و دوست داشتني هستي.فداي اين احساساتت.
- من بايد فداي تو بشم. فداي چشمات. صورت زيبات. صداي قشنگت.بدن نازت. هيجانت. لبهات...
- واي بسه ديوونه شدم!
- حالا ديوونه ترم ميشي اگه يه روز رضايت بدي خانم گل.
- آخه چه جوري؟
- بذار حداقل حرفشو بزنيم! ميخوام از روياهام بگم...
سكانس 3
- من فكرامو كردم. حس ميكنم ميتونم تورو به آرزوت برسونم.
- يعني چي؟! من باورم نميشه تو بتوني. تو انقدر پاكي كه... البته نزديكي اگه با عشق همراه باشه هيچ زشتي اي نداره و عين پاكيه.
- برو پيگير شو از رفيقات بپرس خونه اي جاي ندارن؟ ايوب ميتونه جايي رو جور كنه واسمون؟
- نميدونم. اما عزيزم خوب فكراتو كردي؟
- آره عزيزم. يه پرده ي بكارت، يه جسم ناقابل كه قابل اين همه قشنگي وجود تو رو نداره. من دلم ميخواد اين لذتو بهت بدم.
- واي يعني ميشه؟... من جا ندارم. ولي از ايوب ميپرسم ببينم چي ميشه.
سكانس 4
- از دوست دخترت چه خبر؟ بالاخره حال داد يا نه؟!
- ديوونه حال يعني چي. البته تازه تصميم گرفتيم. گفت ميتونه بهم بده.
- آهان يعني تا حالا كاري به كار هم نداشتين ديگه؟
- نه والا. اما ديگه طاقت ندارم. خوشگله. دخترم هست. مطمئنه. دقيقا همونيه كه ميخواستم. تو كه ميدوني من مثل تو نيستم. دنبال جا ميگردم واسه...
- يعني ميگي تا حالا تجربه نداشته؟ واقعا دختره؟ همه جوره؟
- آره. نداشته. دختر خوبيه. همه جوره باكره است!
- آهان... خب؟از جا حرف ميزدي.
- آره. خواستم ببينم تو جاي سراغ نداري؟ خونه خالي اي، چيزي.
- ... والا نه ندارم. اما... .
- اما چي؟
- هيچي. حالا خبرشو بهت ميدم.
سكانس 5
- سلام. ايوبم. چطور مطوري؟
- بــــــــــــه! آقا ايوب گل. جيگرتو! چي شد بالاخره؟
- راستش جا پيدا نكردم. ولي زنگيدم بگم دنبالش نگردي بهتره.
- مي بخشيد؟! چرا
- هيچي. كلا بي خيال شو. اين همه زن. اين همه كيس. اگه ميخواي دخترم باشه من سراغ دارم منتها شغلش اينه. پولشو ميگيره.
- من كه نميفهمم. يه روز ميگي بهت حال داده يا نه، يه روز ميگي تا وقتي هست استفاده كن، الان ميگي بي خيال شو؟ نميخواي خونه تو بدي بگو نميدم ديگه اين بامبولا چي چيه؟
- تو كه به ساز خودت مي رقصي از اول هم همين بودي. ولي حس ميكنم اون دختر آدم اين كار نيست. واستون دردسر ميشه. تو كه كارتو ميكني و ميري. ممكنه برات دردسر درست كنه. يا حداقل نفرين كه بلده! نمي ارزه بخدا. من با زنهاي زيادي بوده ام. ولي هيچ كدوم عاشقم نبودن. من هم نبودم. كارمو كردم،پولشو دادم.
- يعني چي؟ چجوري بگم من مثل تو نيستم. نميتونم. نميتونم با يه دست خورده بگردم.
- معلومه كه مثل من نيستي. اين كار تو نامرديه. تو كه نميخواي بگيريش. ديگه چرا...
- باشه باشه. فهميدم. از لطفت واقعا ممنون! رفيق مارو باش. يه وقت نتركي از حسادتا؟ فعلا باي...
سكانس 6
- چي شد عزيزم؟
- هيچي. ايوب جا پيدا نكرد كه هيچ، پيشنهاد هم داد اين كارو نكنيم.
- واسه چي؟!
- خب معلومه عزيزكم. از حسادتشه. خودش صد نفرو ترتيب داده، به من رسيدني ميگه دست نگهداريد، ميتي كومان وارد ميشود!
- ....نمكمي. حالا ميخواي چي كار كني؟
- نميدونم والا. همچنان در تب و تاب وجودتم.
- عزيزم خودت بگرد دنبال جا خب. بخدا نميخوام اينجوري ببينمت. عذاب وجدان دارم. من اگه عاشقتم بايد نذارم تو انقدر عذاب بكشي. رسم دوستي و عشق اين نيست كه تو اينطوري باشي و من ازت دريغ كنم. تازه ما كه ميخوايم با هم ازدواج كنيم. چرا انقدر خودمونو زجر بديم؟
- فداي تو گل نازم بشم. من بهتر از تو هيچ كس پيدا نميكنم. من تمام فكرامو ميكنم ببينم كجا بريم تا بهت نشون بدم ميخوام چي كار كنم با تو كه انقدر دل منو بردي. حاليت كنم!
- از دست تو!
- بخدا كي جز تو ميتونه اين دل بي قرار منو آروم كنه؟ هيچ كس به من لذت نميده غير از تو. تو مايه ي آرامش و حيات مني جيگرم. اگرم جا گير نياورديم خودتو ناراحت نكن. اون روز كه ازدواج كرديم نشونت ميدم!
سكانس 7
- ديگه خسته شدم. بخدا خسته ام كردي!
- من چه تقصيري دارم عشق من؟!تو خودت بحثو شروع كردي!
- نميدونم. فقط ميدونم كه خستمه.
سكانس 8
- تازگيا بي قرار دخترعمه ام ميشم. همون كه ميگفتم قديما بهم نخ ميداد.
- همون كه اوايل ميگفتي بابات بهش ميگه عروس گلم؟!
- آره. منتظر ميشينم بياد خونمون. دوست دارم راه رفتنشو ببينم. دوست دارم پاهاشو بدون جوراب ببينم. اين دختر با دل من چه كرده؟ تو بگو عشقم.
- چي داري ميگي؟ حالت خوبه؟ اگه من عشقتم پس اون خر كيه؟
- نميدونم عسلم. شايد خوبه شايد بده. اما عشق من تويي. هميشه تو بودي و خواهي بود.
سكانس 9
- عشق من چقدر اين خداحافظي لعنتي سخته!
- آره...
- اما باز باهات تماس ميگيرم. خب؟
- باشه
- قربون "باشه" هات برم الهي. عزيزكم توروخدا نشه يه وقت تنهام بذاريا؟ دارم ازدواج ميكنم ولي فقط خودت ميدوني كه چقدر دوستت دارم. چقدر دلم ميخواست زنم باشي.
- الان نميدونم چي بگم. فقط ميتونم قول بدم كه در تمام لحظات و شرايط تنهات نذارم.
- فداي مهربونيت بشم من.
فداي مهربونيت بشم خدا